زندگی را می کُنم دانه ، مثل انار !

صدای گوش ماهی ها ی دریایی ، صدای تبسم آب ، صدای لبخند موج . می شنوی ؟ باد گیسوانم را در هوای خود والس می رقصاند . خدا با جامی نقش دختر بودن مرا می نوشد . خزه ها انگشتان پایم را نوازش می کنند و سنگ ها رنگ لاجوردی خود را به من می بازند . موج فیروزه ایست ... دریا گوهر می بارد . خدا آسمان و دریا را به هم کوک زده است و آب پوست پر رنگ مرا به خنکی خود می مکد . این جا صدای صدف ها را می شنوم . صدای آب را ، صدای خدا را و صدای بوسه مرغان دریایی و دریا . وضو می گیرم ، دو رکعت نماز دریا می خوانم الله اکبر ... احساسم چون دامان بلندی به زمین کشیده می شود و انگار ماسه ای می شود و حسم چون ماسه ماسه بودن ساحل به وسعت آبی موج دریایی می شوم . صدای صدف ها را می شوم و صدای دریا را . چرخ می زنم و قلبم و شعرم و دوست داشتن هایم چون دامن سپیدی باز می شوند و و ذرات ماسه دانه دانه عشق را می کارد بر دل دریایی من . مرغان دریایی سمفونی سما را اجرا می کنند و... حال منم و من افتاده بر ساحل ماسه ای و یک سرخی که چون ماهی که از آب بیرون افتاده باشد بالا و پایین می پرد ... قلبم است ! به آب نزدیک می شوم و سرخی اش را در آبی بودن آب رها می کنم ... دلم دریایی می شود ... حس خوبی ست ! صدای صدف ها را می شنوی؟


ادامه مطلب
+ تاريخ ۱۳٩٠/٥/۱٢ساعت ٢:٥۱ ‎ب.ظ نويسنده ناردانه نظرات ()